۱.بنام دوست
هر گاه خداوند بنده ابي را دوست بدارد
.او را گرفتار مينمايد و پس اگر برد باري پيشه كرد
وي را بر ميگزيند و اگر سپاس گذاري كرد وي را گلچين مينمايد
. تنهايي
در خلوتي غريبانه و سرد كه ميخواستم فقط و فقط با ياد تو سر كنم همه بي اجازه وارد حريمم شدند
خاطره امد و ياد تو را از اعماق قلبم ربود
بغض با خاطرات اشك
/تنهايم را خيس كرد
شقايق
شقايق نگاه كن
.
ببين چه شاعرانه شقايقي در ان روييده است نميداني چقدر دوستت دارم
شكست
كسي كه يك بار تو زندگيش شكست خورده ديگه حق زندگي كردن نداره
و چرا همه بياد به ديد بد بهش نگاه كنن و چرا براي زندگي بعدش اينقد
ر مشكل سر راهش باشه و چرا به نا حق بايد به دذروغ پشت سرش
حق بزنند وقتي سر نوشت اينو براش رقم ميزنه بايد چهي كار كنه
و جواب اين چرا ها رو كي بايد بده
عشق
.بيياد به هم ديگر قول بدهيم رسم قشنگ دوست داشتم را فراموش نكنيم
و روياي بهار را در ذهنمان تكرار كنيم و براي خود و ديگران قصرهايي بسازيم
از مهرباني و تمام را از ايينه ي زندگي بزداييم صداقت را كوله بار زندگي قرار دهيم
و هر وقت احساس تنهايي كرديم در صلوع عرفاني عشق خدا را فراموش نكنيم

اشک ها آهسته مي لغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جايي که ديگر بر نگردم
شاه مرغان چمن بودم ولي چون بوم بيدل
ناله اي گر داشتم در گوشه ي ويرانه کردم
روز و شب ها رهسپر گشتند و افزودند دايم
شام ها داغي به داغم روزها دردي به دردم
گوهري يکتا به دست خود به کوران مي فروشم
بي سبب گوهر نبارد ديده بر رخسار زردم
عهد کردم اين پريشاني دگر با کس نگويم
گفت آخر با تو دردم اشک گرم و آه سردم
اين شکست اي جان و دل بشکست پشت طاقتم را
گرچه عمري شد که با بخت بد خود در نبردم
ميروي و مي روم پيمانه گيرم تا ندانم
من که بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه کردم
اين همه درد و غم و يک مشت گل آوخ عمادا
هيچ ننشستي به دامان جهان اي کاش گردم..


دوستتتت دااااااااااااااااااااارم...
