تبليغاتX
زندگي قصه تنهايي عاشقان است

مرا صد بار از خود براني
دوستتدارم
به زندان خيانت هم كشاني
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزيدن
چه حاصل از وفا كردن
مرا لايق بداني يا نداني
دوستت دارم



وقتی استاد پرسید عشق چند بخش است؟
من دستم رو گرفتم بالا و گفتم یک بخش
ولی حالا میفهمم که سه بخش
عطش دیدن تو
شوق با تو بودن
اندوه بی تو ماندن


صفحه اصلي
تماس با ما
آرشيو مطالب


آرشيو مطالب
مرداد 1386
تیر 1386

دوستان عزيزم

کاکوشيرازي
طراح قالب


طراح وبلاگ

RSS


                                                  

گاهي از اينکه شروع کردم به وبلاگ نوشتن و اينجا هستم حسابي

 از دست خودم کلافه مي شوم، که چرا کاغذهاي امن را رها کردم

و دو دستي چسبيده ام به اين صفحه اي مجازي که گاهي هيچ امنيتي

 در آن احساس نمي کنم! و گاهي به ستوده مي آيم از دست مخاطبان اينجا،

 و دلم ميخواهد درش را محکم ببندم طوري که با هيچ کليدي باز نشود، حتي شاه کليد

=========================================

. نام : غم /

 

 شهرت : سرگردان /

 

 زادگاه : ويرانه /

 

تاريخ تولد : دوران غم /

 

شماره شناسنامه : نامفهوم /

 

 مدت محکوميت : حبس ابد /

 

 نام پدر : رنج /

 

نام مادر : درد /

 

 نام پدربزرگ : درويش تنها /

 

 نام مادربزرگ : سلطان غم /

 

چراغم : شمع /

 

 سقفم : اسمان /

 

 مونسم : شب /

 

 کارم : حسرت /

 

 يادم : انتظار /

 

دردم : فراغ /

 

 فريادم : سکوت /

 

 ارزويم : مرگ /

 

 زندگيم : فقط تو /

 

 اميدم : فقط تو /

 

ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي –

 

چهارراه بدبختي – خيابان رنج

 

– کوچه غربت – پلاک : ناباوري

 

تنهایی یک نفر

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:46 tanhatarin & A |




 

.روز اول جداییمونه و من کلی مهمون دارم.

تنهایی.سکوت.دل شکسته.اشک.پنجره.اسمون.

و همه خاطراتم که مدام جلوی چشمام در حرکتند

 

=======================================

صبر کن ستاره کوچکم!

کمی آهسته تر!

خواب مستانه مردم شهر من را هیچ اطمینانی نیست...!

می ترسم تو بیایی و غفلتشان ،

تورا،

سیاه کند...!

آن وقت ،

تو بگو ،

جواب آسمان را چه دهم؟!!!

===================

زمزمه دلتنگی

خاطره

     دفتر زنگی را ورق میزنم و در برگ نهم به یاد

 تو میافتم . به یاد خاطره ی سبزی که با هم داشتیم.

باران و بود و دشت 

تو گفتی:

اسمان زیباترین شعر هستی

                                     

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:45 tanhatarin & A |




 

 


گذشت لحظه هاي با تو بودن 
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکي به ياد همه خاطره ها...

 

 

 

 


اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم

 اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

 اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

 اگه بگم بهونه ي هرنفسم تنها تويي

 اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

 اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي کنم

 اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

 اگه بگم بال مني لحظه ي پروازمني

 ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟

 ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ؟

 ميشي برام ماه شبهاي بي سحر؟

 ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

 ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني

 بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

 براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم....

  گفتم اينو بنويسم که دوست دارم عزيزم

 

 

هیچ کس از جنس ما نبود این چنین که هستم ...

که هستی نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمیگویم پاک .

 نمی گویم! ولی به خدا قسم قسم به نان و نمک .

 به شرم تو به چشمهای قشنگ تو اندازه ی

 هر چه دل تنهایی ات بخواهد با همه وجود و با هر چه عشق و عشق دوستت دارم 

 

 

باتو سلام پاسخ گل که تازیانه نیست

 با ما بخند اگر چه رسم زمانه نیست

تنها تویی که از لب من شعر میشوی هر کس که لایق

 غزل عاشقانه نیست

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه

 نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه

 نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره

 نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار

بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره 

 


 

 



 

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:45 tanhatarin & A |





 

۱.بنام دوست

هر گاه خداوند بنده ابي را دوست بدارد

 

.او را گرفتار مينمايد و پس اگر برد باري پيشه كرد

 

وي را بر ميگزيند  و اگر سپاس گذاري كرد  وي را گلچين مينمايد

 

.  تنهايي

در خلوتي غريبانه و سرد كه ميخواستم فقط و فقط با ياد تو سر كنم همه بي اجازه وارد حريمم شدند

 

خاطره امد  و ياد تو را از اعماق قلبم ربود

 

   بغض با خاطرات اشك

 

  /تنهايم را خيس كرد

 

 شقايق

شقايق نگاه كن

 .

 ببين چه شاعرانه شقايقي در ان روييده است نميداني چقدر دوستت دارم

 

شكست

كسي كه يك بار تو زندگيش شكست خورده  ديگه حق زندگي كردن نداره

 

 و چرا همه  بياد به ديد بد بهش نگاه كنن  و چرا براي زندگي بعدش اينقد

 

ر مشكل سر راهش باشه  و چرا به نا حق بايد به دذروغ پشت سرش 

 

حق بزنند وقتي سر نوشت اينو براش رقم ميزنه بايد چهي كار كنه

 

 و جواب اين چرا ها رو كي بايد بده

 

 عشق

 

         .بيياد به هم ديگر قول بدهيم رسم قشنگ دوست داشتم را فراموش نكنيم

 

و روياي بهار را در ذهنمان  تكرار كنيم  و براي خود و ديگران قصرهايي بسازيم

 

 از مهرباني و تمام را از ايينه ي زندگي بزداييم صداقت را كوله بار زندگي قرار دهيم

 

و هر وقت احساس تنهايي كرديم  در صلوع عرفاني عشق خدا را فراموش نكنيم

 

 

 

 

اشک ها آهسته مي لغزند بر رخسار زردم

آرزو دارم روم جايي که ديگر بر نگردم

شاه مرغان چمن بودم ولي چون بوم بيدل

ناله اي گر داشتم در گوشه ي ويرانه کردم

روز و شب ها رهسپر گشتند و افزودند دايم

شام ها داغي به داغم روزها دردي به دردم

گوهري يکتا به دست خود به کوران مي فروشم

بي سبب گوهر نبارد ديده بر رخسار زردم

عهد کردم اين پريشاني دگر با کس نگويم

گفت آخر با تو دردم اشک گرم و آه سردم

اين شکست اي جان و دل بشکست پشت طاقتم را

گرچه عمري شد که با بخت بد خود در نبردم

ميروي و مي روم پيمانه گيرم تا ندانم

من که بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه کردم

اين همه درد و غم و يک مشت گل آوخ عمادا

هيچ ننشستي به دامان جهان اي کاش گردم..

 

 

 

 

  

دوستتتت دااااااااااااااااااااارم...

 

 

 

 

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:45 tanhatarin & A |




=============================================

 

عشق است ز ما و من رميدن در

 سايه دوست آرميدن خود را ز ميانه

بر گرفتن او را به ميان جان کشيدن

 انديشه خويش محو کردن دفترچه عقل

 را دريدن دست از همه غير حق

بشستن پاي از در اين و آن کشيدن جز

 قصه عاشقي نخواندن جز جلوه او به

جان نديدن جز صحبتش آرزو نکردن جز

 گفته دوست ناشنيدن از بام کسي

 گذر نکردن دايم به هواي او پريدن دنبال

 کسي دگر نگشتن پيوسته به سوي او

 دويدن جان و دل نوربخش دادن حق را به ازاي آن خريدن...

 

                               

 

 

 

                       

 

 

 

 

وفا....

 


عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوري


کي ميتوان نگفتن


کي  ميتوان  صبوري


کي  ميتوان  نرفتن


گيرم پري  نمانده


گيرم که سوختيم وخاکستري نمانده


با دوست عشق زيباست


با يار بي قراري


از دوست درد ماند واز يار يادگاري


گفتي از روز سحر


گفتم از  من مگذرمجنون  ،،ليلا


رفتي ،، بي بال و بي پر

 

 

 
فرياد من از داغ توست ......
بيهوده خاموشم مکن ......
حالا که يادت ميکنم ......
ديگر فراموشم مکن .....
همرنگ دريا کن مرا .....
...... يکبار معنا کن مرا

 

 

 

:       روزی کسی را دوست میداری

                                     و روز بعد تنهایی به همین سادگی

                                                                       رسم زندگی ایناست........  

 

 

 


 

======================== 


اي که دور از من ودر ياد مني

با خبر باش که دنياي مني

شاديت شادي من

غصه ات غصه من

قلب من خانه تو

خانه ات قبله من

 

باز دلم گرفته

باز دلم هواي تو رو كرده

باز غرورم رو به خاطر تو شكستم

باز تو تنهايم گذاشتي

باز كه از هميشه تنهاتر شدم 

  

                            

                    

 

 

                           

 


+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:45 tanhatarin & A |




اشک من سرد است

اشک من بی رنگ است

روی گونه ام میلغزد

بی صدا،بی اهنگ

اشک من حکایت تنهایی است

و قاصد دردی که در قلب من است

این یک قطره آب شور آخرین سراب من بود

که چکید و گم شد زود

روی صورتم اما

ردپای خیسش مانده

 

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:42 tanhatarin & A |




این شعرو بخون. اگه گریه نکردی... .

درد و دل با دل

چرا دنیا پراز حادثه های وارونه است

عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه

هیچ کدوم از ما به اون یکی راست نمیگه

من واسه چشای نازنین تو دیوونه ترینم

من دوست دارم . من دوست دارم. ولی علتشو نمیدونم

.حالا که میخوایی بری . حالا که میخوایی بری . بذار نگاهت کنم 

چون میخوام یه بار دیگه این دلمو ساکت کنم

یه چیزی فقط بذار روز تولدت هدیموبدم دست خودت 

ادما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن

 کاشکی فقط این بود اونا خیلی هاروکم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش عمری هیرونه

اونی که دوسش داری چرا تو رو دوست نداره 

شایدم. دوست داره ولی به روش نمیاره .

=========================

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

خیلی برای گریه دلم تنگ است

 

با من بمان

چرا همراه من نشدی؟
غم را ببین
سینه مالامال از غصه
پنجره هایی بسته
غمی جانکاه
و مردمی خسته
که آرام نشسته
و دل به عادت ها و روز مرگی ها
خوش کرده اند
چه کسی داد دل خواهد گرفت
در اندرون فریاد می زنم


افسوس كه با من نماندس

سبزتر از عشق

 چیست در این خاکدان ؟

 سبزتر از عشق

 کوچه ای است که مرا

 به تو می رساند

 و مهتابی که

     راهمان را روشن می کند

 تا بی اعتنا

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 11:42 tanhatarin & A |




 

 

 

 

 

بيا با من دلم تنها ترين است/

 نگاهت در دلم شور آفرين است/

مرا مستي دهد جام لبانت/

شراب بوسه ات گيرا ترين است/

ز يك ديدار پي بردي به حالم/

عجب درمن نگاهت نكته بين است/

سخن از عشق ومستي گوي با من/

سخن هايت برايم دلنشين است/

 مرا در شعله ي عشقت بسوزان/

كه رسم دوستداريها همين است/

نشان عشق را در چشم تو خواندم/

دلم چون كويي آيينه بين است/

به من لطف گل مهتاب دادي/

 تنت با عطر گلها همنشين است/

دوست را هم تو باش آغاز وپايان/

كه عشق اولي و آخرينست...

 

 

 

+ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 7:33 tanhatarin & A |




JavaScript Codes